سه شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰

...اين چه سوداست

اين چه سوداست كز تو در سر ماست
وين چه غوغاست كز تو در بر ماست
 
از تو در ما فتاده شور و شري
اين همه شور و شر نه در خور ماست
 
تا تو كردي به سوي ما نظري
ملك هر دو جهان مسخر ماست
 
پاكباز آمديم از دو جهان
كاتشت در ميان جوهر ماست
 
آتشي كز تو در نهاد دل است
تا ابد رهنماي و رهبر ماست
 
ديده‌اي كو كه روي تو بيند
ديده تيره است و يار در بر ماست
 
ما درين ره حجاب خويشتنيم
ورنه روي تو در برابر ماست
 
تا كه عطار عاشق غم توست
دل اصحاب ذوق غمخور ماست
 
نوشته شده توسط بهرام محرم زاده در 3:51 |  لینک ثابت   •